تبليغاتX
سهم تو

سهم تو

شعر

کوچه متروک

پشت این پنجره خیس

که نمناکی اش از اشک دل ریش من است

تکیه بر صندلی کهنه تنهایی مرگ

 

تا کجا

 

تا کجا

 

چشم بر این کوچه متروک کشم !!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 آبان1389ساعت 10 قبل از ظهر  توسط حمید رضا   | 

وقت چیدن

محكم دماغم را مي گیرم

از خودم بالا مي روم

جند ضربه به سرم مي زنم

نه نه

هنوز نرسيده ام

چند  روز ديگر

شايد

 

+ نوشته شده در  جمعه 26 شهریور1389ساعت 5 قبل از ظهر  توسط حمید رضا   | 

ماهواره ی امید

ارزویم این است

که پس از مردن من

به زمینم ندهند

بسپارند مرا به مدارش

اما

نه به این نزدیکی

که فرستادیمش

امید را

( ماهواره ی امید که پس از چند روز با برخورد به جو زمین از بین رفت)



+ نوشته شده در  جمعه 15 مرداد1389ساعت 9 بعد از ظهر  توسط حمید رضا   | 

اللهم صلی علی محمدو ال محمد

اللهم صلی علی محمد و ال محمد والعجل الفرجهم

+ نوشته شده در  شنبه 29 اسفند1388ساعت 0 قبل از ظهر  توسط حمید رضا   | 

قولی بدم

قولی بدم که بشکنم ؟

دوباره من /  دوباره تو

دوباره تو رها کنی !

مرا بسمت فاصله هوا کنی

دوباره من جدا بشم !

دوباره هی صدا بشم /صدابشم

دوباره تو نه بشنوی  / نه هاکنی

دوباره تو نه قصه ایی بپا کنی






+ نوشته شده در  جمعه 28 اسفند1388ساعت 11 بعد از ظهر  توسط حمید رضا   | 

این من

من این من نیستم که با من است

+ نوشته شده در  چهارشنبه 12 اسفند1388ساعت 10 بعد از ظهر  توسط حمید رضا   | 

مرا به باد میدهی!

مرا به باد میدهی!

بسمت بی نشانه ها

حجیم می شوم ببین

میان این سیاهه ها

ترانه ها سروده ام !

نوشته ایی نبوده ام

میان این همه نگاه نگفته ایی چه بوده ام

رها ز بودنا شدم ؟ کجا ؟ کجا؟ کجا شدم !

چرا بسمت بی ثمر

چرا ؟بگو ؟

براه شدم

نگفته ایی نگفته ایی ؟

بگو ؟ اگر تو گفته ایی / چه گفته ایی ؟

مرا به باد می دهی

10/12/88

+ نوشته شده در  چهارشنبه 12 اسفند1388ساعت 10 بعد از ظهر  توسط حمید رضا   | 

ما چرا ؟

پشت بودن نیستیم

انتظار چیستیم؟

ما

چرا ؟

بی تو صبور

بی تو

در رنج

و

عبور

بی تو بودن !

تا کجاست؟

با تو بودن

کی؟

مراست

همچنان

دوری زمن

همچنانم دورتر

این چرا مارا سزاست؟

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 بهمن1388ساعت 10 بعد از ظهر  توسط حمید رضا   | 

من کی ام ؟

من کی ام ؟

تکرار تکرار های دور

همچنانم قسمت ویران کور

در هزار اهم

مرا بی زار ٬زار

کو چه هایم پشت دیوار مانده هار !

دل بریدم از تمام داده ها

اشک هایم ریخت در هجم نگاه !

رو به دیوارم

سحر در کار نیست ؟

قسمتم ویرانگی ست

ما غیر این دیوار چیست ؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 بهمن1388ساعت 10 بعد از ظهر  توسط حمید رضا   | 

سهم

سهم کدام حشره وکرم خواهم بود ؟

سهم کدام خاک و گل ؟

سهم چه پارچه ی سفیدی !چه کافور و سدر خواهم بود؟

سهم چه دستهایی !برای بردن به گل خواهم بود ؟

سهم کدام زمین شوریده ؟

سهم کدام اشک و ناله و اه ؟

سهم کدام تفکر مانده بجا خواهم بود ؟

سهم کدام حشره و کرم خواهم بود ؟




+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 دی1388ساعت 9 بعد از ظهر  توسط حمید رضا   | 

سپیده

سپیده از شرق دور می اید

باید بسوی شرق سفر کرد

برای دیدن نور باید گذر کرد

اندیشه ی ماندن و دیدن صبوری ست

تفکر رفتن و زود رسیدن از شوق است و

شوق از عشق که عشق از دل ودل ما وایی ست در ظلمات که با دیدن نور سپیده به روشنای تو می

رسد .

تو سپیده ایی مرا

+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 دی1388ساعت 9 بعد از ظهر  توسط حمید رضا   | 

کی؟

پشت بودن نیستیم

انتظار چیستیم؟

ما

چرا ؟

بی تو صبور

بی تو

در رنج

و

عبور

بی تو بودن !

تا کجاست؟

با تو بودن

کی؟

مراست

همچنان

دوری زمن

همچنانم دورتر

این چرا

مارا سزاست؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 دی1388ساعت 10 بعد از ظهر  توسط حمید رضا   | 

اخرش

اخرش تا تو شوم بی تو شوم

روزگاری که همش دیداری ست

+ نوشته شده در  جمعه 22 آبان1388ساعت 6 بعد از ظهر  توسط حمید رضا   | 

چه عاقبت به خیر شدی؟

برای بدار کشیدنت

ترا به صبح می برند

تمام عمر شب شدی !

حالا به صبح می رسی

درون روشنای روز !

ترا بدار میکشند

چه عاقبت به خیر شدی؟

+ نوشته شده در  یکشنبه 5 مهر1388ساعت 6 بعد از ظهر  توسط حمید رضا   | 

چار گانه من

سمت تو

سمت نشونه ست .

سمت تکرار روونه ست.

سمت جایی که برامون

مث خونه ست.

.................................

شاید از جاده جدا شم

شاید اینبار بی تو راه شم

شاید از همه نگاه ها

به نگاه تازه جا شم !

شاید اینبار ! تو نباشی

توی لحظه ایی که باشم

اما این شاید انگار ؟

باید!

انگار با تو باشم

................................

حسرت به تو رسیدن !

منو از خودم جدا کرد

غرق فکر این جدایی

هی نگامو بی تو جا کرد

......................................

من همون ! یه بی تو مونده

تو همون گذشته رونده

من همون به تو رسیدن شده اغاز پریدن

تو همون گذشته رفتی پی دیدار ندیدن

+ نوشته شده در  سه شنبه 27 مرداد1388ساعت 10 بعد از ظهر  توسط حمید رضا   | 

بزور

 

مرا بزور میبرند به انتهای خستگی!

 

که شب تمام میشود !؟

 

در این هجوم بردگی!؟

 

+ نوشته شده در  جمعه 23 مرداد1388ساعت 0 قبل از ظهر  توسط حمید رضا   | 

رفتن

نیومدی که ما بشی؟

اومدی که تنها نشی!

میون این همه نگاه

نگاه مونده جا نشی

سفر نشی

رفته در بدر نشی

 

+ نوشته شده در  جمعه 5 تیر1388ساعت 10 بعد از ظهر  توسط حمید رضا   | 

 

من کی ام ؟

تکرار تکرار های دور

همچنانم قسمت ویران کور

در هزار اهم

مرا بی زار ٬زار

کو چه هایم پشت دیوار مانده هار !

دل بریدم از تمام داده ها

اشک هایم ریخت در هجم نگاه !

رو به دیوارم

سحر در کار نیست ؟

قسمتم ویرانگی ست

ما غیر این دیوار چیست ؟

  

+ نوشته شده در  جمعه 3 آبان1387ساعت 10 بعد از ظهر  توسط حمید رضا   | 

دوراهی ابلق

تو از سپیده ها بگو

 

من از سیاهی مطلق

 

تو از سحر رسیده ها بگو

 

 

من از دوراهی ابلق

 

+ نوشته شده در  جمعه 3 آبان1387ساعت 10 بعد از ظهر  توسط حمید رضا   | 

با نور بیا

بگذر

سایه اویزان وجود را

به سودابسپار

و با نور بیا

با نور رهایی

با نور اشنایی

و

کجاست جدایی هایی بدین شیرینی ؟

+ نوشته شده در  جمعه 3 آبان1387ساعت 9 بعد از ظهر  توسط حمید رضا   | 

خواهم که شوم

خواهم که بگریزم

از بودن این بودم

خواهم که شوم بیرون از بودن این جایی

شاید که ببینم من ان صورت همراهی

خواهم که رسم جایی

از نطفه شوم راهی

بی حسرت اینجایی

بی مشکل همراهی

تنها تو ببینم تو

تنها تو به هر جایی

 

+ نوشته شده در  جمعه 3 آبان1387ساعت 9 بعد از ظهر  توسط حمید رضا   | 

پشت بودن نیستیم

پشت بودن نیستیم

انتظار چیستیم؟

ما

چرا ؟

بی تو صبور

بی تو

در رنج

و

عبور

بی تو بودن !

تا کجاست؟

با تو بودن

کی؟

مراست

همچنان

دوری زمن

همچنانم دورتر

این چرا

مارا سزاست؟

 

+ نوشته شده در  جمعه 3 آبان1387ساعت 9 بعد از ظهر  توسط حمید رضا   | 

تا تو

اخرش تا تو شوم بی تو شوم

روزگاری که همش دیداری ست

+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 مهر1387ساعت 3 قبل از ظهر  توسط حمید رضا   | 

نگاه

یواش یواش

خاطره ایی دور می شود!

نگاه

به جای مانده مجبور می شود!

صدا

به حجم رسیده کور می شود !

سکوت

حاکم مطلق بر این هزاره ی زور می شود

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 26 شهریور1387ساعت 1 قبل از ظهر  توسط حمید رضا   | 

این همه

این همه تاریکی من از کجاست ؟

 

چیست مرا؟

 

این همه ظلمت چراست؟

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 26 شهریور1387ساعت 1 قبل از ظهر  توسط حمید رضا   | 

برگ

من اینک رو به ویرانی

هجوم دشمن و یاغی !

سرم در انتظار تیغ !

دلم پر از هجوم جیغ

منم تا تو ترا پیدا کنم در لحظه ی اخر

ای

بودنت مارا مثال اب

و

برگ

و

گل

 

+ نوشته شده در  شنبه 23 شهریور1387ساعت 0 قبل از ظهر  توسط حمید رضا   | 

به كجا؟ توان شكايت!

به نگاه رفته عادت

به سكوت رفته بر لب

به صداي مانده ممتد

بكجا توان رعايت

به ندا مت حقارت

+ نوشته شده در  سه شنبه 5 شهریور1387ساعت 5 بعد از ظهر  توسط حمید رضا   | 

مرا چون برگ پاییزی تو در باد گران پیچ


که شاید اخرش مارا دراغوشت  هم ا غوشی
+ نوشته شده در  دوشنبه 4 شهریور1387ساعت 9 بعد از ظهر  توسط حمید رضا   | 

من

من چه می دانی ؟
چه میدانی کی ام ؟
نا رفیقم ؟
یا رفیقم ؟
من کی ام ؟
وز نمیدانی  چه می خواهی بگو ؟
گر تو میدانی نمی خواهی نگو

+ نوشته شده در  دوشنبه 4 شهریور1387ساعت 9 بعد از ظهر  توسط حمید رضا   | 

هم چنان م   انم  !

+ نوشته شده در  یکشنبه 3 شهریور1387ساعت 11 بعد از ظهر  توسط حمید رضا   |