کوچه متروک
که نمناکی اش از اشک دل ریش من است
تکیه بر صندلی کهنه تنهایی مرگ
تا کجا
تا کجا
چشم بر این کوچه متروک کشم !!
شعر
که نمناکی اش از اشک دل ریش من است
تکیه بر صندلی کهنه تنهایی مرگ
تا کجا
تا کجا
چشم بر این کوچه متروک کشم !!
از خودم بالا مي روم
جند ضربه به سرم مي زنم
نه نه
هنوز نرسيده ام
چند روز ديگر
شايد
ارزویم این است
که پس از مردن من
به زمینم ندهند
بسپارند مرا به مدارش
اما
نه به این نزدیکی
که فرستادیمش
امید را
( ماهواره ی امید که پس از چند روز با برخورد به جو زمین از بین رفت)
اللهم صلی علی محمد و ال محمد والعجل الفرجهم
قولی بدم که بشکنم ؟
دوباره من / دوباره تو
دوباره تو رها کنی !
مرا بسمت فاصله هوا کنی
دوباره من جدا بشم !
دوباره هی صدا بشم /صدابشم
دوباره تو نه بشنوی / نه هاکنی
دوباره تو نه قصه ایی بپا کنی
من این من نیستم که با من است
مرا به باد میدهی!
بسمت بی نشانه ها
حجیم می شوم ببین
میان این سیاهه ها
ترانه ها سروده ام !
نوشته ایی نبوده ام
میان این همه نگاه نگفته ایی چه بوده ام
رها ز بودنا شدم ؟ کجا ؟ کجا؟ کجا شدم !
چرا بسمت بی ثمر
چرا ؟بگو ؟
براه شدم
نگفته ایی نگفته ایی ؟
بگو ؟ اگر تو گفته ایی / چه گفته ایی ؟
مرا به باد می دهی
10/12/88
پشت بودن نیستیم
انتظار چیستیم؟
ما
چرا ؟
بی تو صبور
بی تو
در رنج
و
عبور
بی تو بودن !
تا کجاست؟
با تو بودن
کی؟
مراست
همچنان
دوری زمن
همچنانم دورتر
این چرا مارا سزاست؟
تکرار تکرار های دور
همچنانم قسمت ویران کور
در هزار اهم
مرا بی زار ٬زار
کو چه هایم پشت دیوار مانده هار !
دل بریدم از تمام داده ها
اشک هایم ریخت در هجم نگاه !
رو به دیوارم
سحر در کار نیست ؟
قسمتم ویرانگی ست
ما غیر این دیوار چیست ؟
سهم کدام حشره وکرم خواهم بود ؟
سهم کدام خاک و گل ؟
سهم چه پارچه ی سفیدی !چه کافور و سدر خواهم بود؟
سهم چه دستهایی !برای بردن به گل خواهم بود ؟
سهم کدام زمین شوریده ؟
سهم کدام اشک و ناله و اه ؟
سهم کدام تفکر مانده بجا خواهم بود ؟
سهم کدام حشره و کرم خواهم بود ؟
سپیده از شرق دور می اید
باید بسوی شرق سفر کرد
برای دیدن نور باید گذر کرد
اندیشه ی ماندن و دیدن صبوری ست
تفکر رفتن و زود رسیدن از شوق است و
شوق از عشق که عشق از دل ودل ما وایی ست در ظلمات که با دیدن نور سپیده به روشنای تو می
رسد .
تو سپیده ایی مرا
پشت بودن نیستیم
انتظار چیستیم؟
ما
چرا ؟
بی تو صبور
بی تو
در رنج
و
عبور
بی تو بودن !
تا کجاست؟
با تو بودن
کی؟
مراست
همچنان
دوری زمن
همچنانم دورتر
این چرا
مارا سزاست؟
اخرش تا تو شوم بی تو شوم
روزگاری که همش دیداری ست
برای بدار کشیدنت
ترا به صبح می برند
تمام عمر شب شدی !
حالا به صبح می رسی
درون روشنای روز !
ترا بدار میکشند
چه عاقبت به خیر شدی؟
سمت تو
سمت نشونه ست .
سمت تکرار روونه ست.
سمت جایی که برامون
مث خونه ست.
.................................
شاید از جاده جدا شم
شاید اینبار بی تو راه شم
شاید از همه نگاه ها
به نگاه تازه جا شم !
شاید اینبار ! تو نباشی
توی لحظه ایی که باشم
اما این شاید انگار ؟
باید!
انگار با تو باشم
................................
حسرت به تو رسیدن !
منو از خودم جدا کرد
غرق فکر این جدایی
هی نگامو بی تو جا کرد
......................................
من همون ! یه بی تو مونده
تو همون گذشته رونده
من همون به تو رسیدن شده اغاز پریدن
تو همون گذشته رفتی پی دیدار ندیدن
مرا بزور میبرند به انتهای خستگی!
که شب تمام میشود !؟
در این هجوم بردگی!؟
نیومدی که ما بشی؟
اومدی که تنها نشی!
میون این همه نگاه
نگاه مونده جا نشی
سفر نشی
رفته در بدر نشی
|
من کی ام ؟ تکرار تکرار های دور همچنانم قسمت ویران کور در هزار اهم مرا بی زار ٬زار کو چه هایم پشت دیوار مانده هار ! دل بریدم از تمام داده ها اشک هایم ریخت در هجم نگاه ! رو به دیوارم سحر در کار نیست ؟ قسمتم ویرانگی ست ما غیر این دیوار چیست ؟
|
تو از سپیده ها بگو
من از سیاهی مطلق
تو از سحر رسیده ها بگو
من از دوراهی ابلق
بگذر
سایه اویزان وجود را
به سودابسپار
و با نور بیا
با نور رهایی
با نور اشنایی
و
کجاست جدایی هایی بدین شیرینی ؟
خواهم که بگریزم
از بودن این بودم
خواهم که شوم بیرون از بودن این جایی
شاید که ببینم من ان صورت همراهی
خواهم که رسم جایی
از نطفه شوم راهی
بی حسرت اینجایی
بی مشکل همراهی
تنها تو ببینم تو
تنها تو به هر جایی
پشت بودن نیستیم
انتظار چیستیم؟
ما
چرا ؟
بی تو صبور
بی تو
در رنج
و
عبور
بی تو بودن !
تا کجاست؟
با تو بودن
کی؟
مراست
همچنان
دوری زمن
همچنانم دورتر
این چرا
مارا سزاست؟
اخرش تا تو شوم بی تو شوم
روزگاری که همش دیداری ست
یواش یواش
خاطره ایی دور می شود!
نگاه
به جای مانده مجبور می شود!
صدا
به حجم رسیده کور می شود !
سکوت
حاکم مطلق بر این هزاره ی زور می شود
این همه تاریکی من از کجاست ؟
چیست مرا؟
این همه ظلمت چراست؟
من اینک رو به ویرانی
هجوم دشمن و یاغی !
سرم در انتظار تیغ !
دلم پر از هجوم جیغ
منم تا تو ترا پیدا کنم در لحظه ی اخر
ای
بودنت مارا مثال اب
و
برگ
و
گل
به كجا؟ توان شكايت!
به نگاه رفته عادت
به سكوت رفته بر لب
به صداي مانده ممتد
بكجا توان رعايت
به ندا مت حقارت
من چه می دانی ؟
چه میدانی کی ام ؟
نا رفیقم ؟
یا رفیقم ؟
من کی ام ؟
وز نمیدانی چه می خواهی بگو ؟
گر تو میدانی نمی خواهی نگو